کسب و کارهای زیادی راه اندازی شده اند بدون آنکه صاحبان آنها بدانند چگونه به این عمل رسیده اند. دانشگاه ها مکان های سرگرم کننده ای هستند ولی اگر بخواهید استارت آپ خود را راه بیاندازید، عجیب و غریب بنظر میرسند. البته به این معنا نیست که تحصیلات در راه اندازی کسب و کارها بی اهمیت هستند. در حقیقت ضروری هستند ولی کافی نیستند. برای کارآفرینان درسهای بیشتری در فروش، بازاریابی، مسائل مالی، قانونی و منابع انسانی وجود دارد.

پس چرا آنچه که در دانشگاه ها (مخصوصا رشته های مربوط به کسب و کار) فرا میگیریم در راه اندازی کسب و کارهای نوپا بی فایده هستند؟ دانشگاه های کسب وکار تقریبا در اوایل قرن 21 تاسیس شدند و هدف آنها تربیت مدیران اجرایی حرفه ای بود. هدفی که هنوز هم پابرجاست.

دانشجویان ترغیب میشوند که مانند کارآفرین یا سرمایه گذاران متمول فکر کنند. کلاسها و مطالعات موردی، چه استراتژی، بازاریابی، مالی، و چه عملیاتی، تمرکز بر شرکتهای بزرگتر یا محیطهای پیچیده دارند. هر سال دانشجویان بسیاری با بیش از 100000دلار بدهی (دریافت وام یا سرمایه ) فارغ التحصیل میشوند و این راه اندازی کسب و کار را بسیار سخت میکند. با توجه به انتخاب های شغلی شما، بازگشت سرمایه گذاری های عظیم می تواند منطقی باشد. به طور متوسط، فارغ التحصیلان در 100 دانشگاه در آخرین رتبه بندی دوره های MBA تمام وقت اکونومیست، افزایش 79٪ نسبت به دوره هایی که بدون وام برگزار میشود، داشته اند.

هرچند برای صاحب کسب و کار نوپا، سرمایه گذاری می تواند بسیار ارزشمند باشد، و به اندازه دو سال از کار غیر عملی عمل می کند، در این صورت است که آموزش و پرورش ناقص برای فرصت های خاص و چالش های یک کسب و کار کوچک مناسب است. در اینجا پنج درس که صاحبان کسب و کارها را قانع میکند که دانشگاه برای آموزش کسب و کارهای کوچک طراحی نشده است،آورده شده است

تعادل کار و زندگی اشتباه است.

دانشگاه ها معتقدند دانشجویان باید بین کار و زندگی تعادل ایجاد کنند. در حقیقت هیچ تعادلی وجود ندارد. آنها میگویند وقت شما طلاست. اگر در روز 24 ساعت زمان دارید، حدود 7ساعت خواب، 3 ساعت صرف غذا خوردن و در مورد صرف بقیه 14ساعت مشکلی وجود دارد. آیا باید کمی بیشتر کار کنید؟ آیا سرمایه گذاری کنید؟ آیا وقتتان را با دوستانتان بگذرانید؟ بهترین تعادل زندگی و کار هنگامی اتفاق می افتد که شما کاری که انجام می دهید را دوست داشته باشید زیرا آن دیگر تجارت نیست، بلکه جزئی از زندگیتان است. صاحبان کسب و کار کوچک زمانی که فشار واقعی از کار را حس میکنند به جای تعویض اولویت های خود، زندگی را کنار می گذارند.

شجاعت چیزی نیست که شما در رزومه ببینید.

شرکت در دوره های MBA فرصت های شگفت انگیزی را ایجاد میکند. با وام های دانشجویی و شرکت های بزرگ که دانشجویان را جذب می کنند، کسب و کار کوچک بسیار جذاب تر می شود. با این حال، کسب و کارهای کوچک می توانند به کسب و کارهای بزرگ تبدیل شوند. رشد هیجان انگیز شرکت ها به فیس بوک و آمازون محدود نمی شوند، نمونه های بسیار زیادی از داستان های موفقیت باور نکردنی وجود دارد. برای بسیاری از دانش آموخته های MBA ، فعالیت و مشاغل سازمانی سخت است. آنها باید مانند یک کارآفرین رفتار کنند و از تک تک فرصتهای پیش رو استفاده کنند.

چگونه در مواقع بحرانی مذاکره کنید.

مانند رهبری، مذاکرات یک مبحث مهم در کسب و کار است. بسیاری از آموزش های داده شده در دانشگاه ها می توانند مفید باشد. اما سهم آنها در مطالب مرتبط با کسب و کار کم است. کسب و کارهای کوچک اغلب خود را در موقعیت هایی قرار می دهند که آینده ی شرکتشان به تصمیمات و مذاکرات وابسته میشود.

مقاومت و مهارت های یدی

در دانشگاه شکست خوردن تشویق نمیشود. در حقیقت در بعضی موارد تنها به روشهایی با ریسک و درصد شکست پایین اشاره میشود. برای بالا بردن انگیزه و درصد موفقیت بالا باید با شکست ها مواجه شد و از آنها درس گرفت.

“زمانی که به دنبال سرمایه گذاری برای کسب و کارم بودم، حداقل 50بار نه شنیدم. و بیش از 100بار ایمیل هایم بی پاسخ ماند.” به یاد داشته باشید درس گرفتن از شکست آسان نیست ولی باید به درک فایده او برسید. و بدانید که راه اندازی کسب و کار برای شما هم شکست و هم فرصت به همراه دارد.

دانشگاه به شما هیچ تکنیک و مهارت مربوط به راه اندازی کسب وکار را یاد نمی دهد. تنها به شما سیستم های مالی را یاد میدهد ولی تکنیک های حسابداری را نمیگوید. استراتژی های متنوع بازاریابی را میگوید ولی مهارت فروش را نمیگوید. درباره طراحی سازمانی میگوید ولی مهارت استخدام و اخراج را نمیگوید. تنها مباحث منطقی را میگوید و مهارت های ضروری را نمیگوید.

منبع:

https://www.inc.com/justin-kulla/5-lessons-you-wont-learn-in-business-school-about-running-a-small-business.html?cid=search

Written by admin

Leave a comment